بهاره خوبم
از دیدن اف هات تو مسنجرم حس شادی و شعف بهم دست داد ، برام بگو حالت چطوره ؟
وضعیت جسمی و روحی تو در چه حالیه ؟
عزیزم پیامی که توی وب لاگ .baharam57.blogfa.com گذاشتی قلبم رو بدرد آورد
من آدم کینه ای نیستم ، خودت میدونی که علاقه و عشقم بتو و دوری تو، من و داره به جنون میکشونه
من عجول هستم اما هیچ وقت از هیچ کس کینه نداشتم حتی کسانی که زندگی من و به تاراج بردند .
تو یادم دادی یا همه مهربون باشم .
تو یادم دادی همه رو ببخشم و از گناه اونها بگذرم .
بهاره جونم ، دوری و عدم دریافت خبری از تو من و به فکر های عجیب و نادرستی کشونده
نامه ها رو که خوندی ، خودت باید درک کنی من توی این مدت چه حال افتضاحی داشتم و دارم .
من و ببخش ، من در شرایطی نیستم که بتونم راحت تحمل کنم ، از یک طرف بیخبری از تو ، از یک طرف کار طاقت فرسا تو این بیابون ، از یک طرف حرف های مامانت در مورد بیخبری از تو همه و همه من و خرد کرده و باید به من حق بدی .
تو 18 سپتامبر از انگلیس به من زنگ زدی درسته ؟ شماره ای که رو تلفن من افتاد +442083136041 مال انگلیس بود پس چرا گفتی من در ابوظبی هستم ؟ من نمیدونم تو چرا حقیقت رو از من پنهان میکنی ؟ جریان چیه ؟ مگه تو چیکار کردی که داری با این وضعیت میری که همش مخفی کاریه ؟ از کی تو انگلیس بودی که تازه 18 سپتامبر تماس گرفتی ؟
بهاره خوبم نازنینم :
من از روزی تو رفتی به روح رسول الله لحظه ای از یادت غافل نبودم ؛ با یادت خوابیدم ، با یادت بیدار شدن
،و نفس کشیدم ، کاردرستی، نمیکنی که این طور در مورد من قضاوت کنی .
تو که با من زندگی کردی تو که من و از خودم بهتر میشناسی نیاید اینطور قضاوت کنی .
مهربونم من فقط میخوام اطمینان قلبی پیدا کنم همین ....
بهاره خوبم :
تو بزرگوار تر و با گذست تر از اونی هستی که من و بابت این همه رنج دوری و عذاب جدایی نبخشی
تو روحت والاتر از اونیکه بخواهی من و بابت این مسئله بخاطر نگرانی و تشویش این همه رنج و عذاب
مجازات کنی .
مگه این تو نبودی که میگفتی تا آخر عمر عاشقم هستی و تا من نخوام هیچ وقت تنهام نمیزاری ؟
حالا چرا بابت شورو حرارت عشقی که من بهت دارم ، این طور برام جبهه گرفتی ؟
تو خودت عشق وذره ذره در وجودم ریختی .. حالا چطور انتظار داری من با رفتن و بیخبری از تو ساکت بشینم ...تو باید من و بفهمی ..همونطور که من سعی کردم تو رو بفهمم ....
چرا ؟ چرا بعد از این همه مدت باید برگردی همچین حرفی رو برام بنویسی ؟
تو خودت عاشق منی ..مگه نه ؟ تو خودت وقتی نیمساعت ازم بیخبر بودی ، اعصابت بهم میریخت .. حالا چطور انتظار داری من بعد از این همه مدت بهم نریزم و خرد نشم ؟؟؟
خواهش میکنم منطقی باش ، من از جون و دل تورو میپرستم ، مبادا دیگه با این حرفهات دل پر دردم و بشکنی ، من بارها و بارها توی این شبهای دوری از تو با خدای متعال راز ونیاز کردم ، التماس کردم ، از شدت اشک سر سجاده از حال رفتم ، این انصاف نیست که تو این گونه با من برخورد کنی .
خوبه من : از خدا میخوام تورو سالم و سلامت برام حفظ کنه تا دوباره در کنار هم به آرامش و آسایشی که خدای متعال وعده داده برسیم .

