تبليغاتX
بهاره - نامه بیست و سوم

 برای دل پر درد خودم ،

که هر لحظه مثل طفلی بدنبال مام گمگشته خود،

(بهارم) سرگردان و آشفته احوال است ..

 

 

من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره

اونی که تنها ترین ، حتی سایه هم نداره

 

این منم که خوبیهامو کسی هر گز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه هستی شو باخته

 

هر رفیق راهی با من دو سه روزی هم سفر بود

ادعای هر رفاقت ، واسه من چه زود گذر بود

 

هرکی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

 

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

 

چه اثر از این صداقت ، چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکرده عادت

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:3 توسط آرام |