نامه پنجم :
روزها و ماهها از پيِ هم ميگذرند
دي ........................
بهمن ......................
اسفند .....................
نزديك می شوم به دورترين خاطره از تو
شبی که برای اولین بار در فرودگاه مهرآباد
با یک دسته گل مصنوعی ،
برای دیدنم سراسیمه خود را
به تهران رساندی
کسی چه می داند
شاید سفره هفت سین
یا دعای آشنایی
خیال های من را به آسمان برده بود
تا امروز روحم در کنار تو باشد...
۱۴ شهریور ۸۶

